محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

609

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پادشاهى وى استقرار يافت بزرگان و سران را اهانت بسيار كرد و ضعيفان را بيازرد و خون بسيار ريخت و چنان سختى بود كه رعيت به ياد نداشت . و چون سران و بزرگان ديدند كه جور وى پيوسته فزونتر مىشود فراهم شدند و از ستم وى شكايت به خدا بردند و بناليدند و بگريستند كه زودتر از او رهاييشان دهد . گويند : وى به گرگان بود و روزى در قصر بود و اسبى لخت كه به كمال و خوبى آن كس نديده بود بيامد و بر در بايستاد و مردم از آن شگفتى كردند كه چنان چيزى نديده بودند و به يزدگرد خبر دادند و بگفت تا اسب را زين نهند و لگام كنند و كس اين كار نيارست و به دو گفتند كه اسب سركش است و او به جايى رفت كه اسب آنجا بود و به دست خويش لگام زد و نمدى بر پشت آن انداخت و زين كرد و تنگ بكشيد و اسب تكان نخورد و چون دم را برداشت كه دنبالهء زين را جاى دهد اسب پشت به دو كرد و لگدى روى قلب او زد كه در جا بمرد و ديگر كسى اسب را نديد . گويند اسب شتابان برفت و كس بدان نرسيد و هيچكس سبب ندانست و رعيت رهايى يافتند و گفتند اين از صنع و رأفت خدا بود . مدت پادشاهى يزدگرد به گفتهء بعضى بيست و دو سال و پنج ماه و شانزده روز بود و به قولى ديگر يازده سال و پنج ماه و هيجده روز بود . و چون عمرو بن امرؤ القيس بمرد ، به گفتهء هشام ، شاپور عمل وى را به اوس بن قلام داد . گويد : وى از عماليق بود و از بنى عمرو بن عمليق بود و جحجبا بن عتيك بن لخم بر او بشوريد و خونش بريخت و همه مدت فرمانروايى اوس پنج سال بود و مرگش به دوران بهرام پسر شاپور ذو الأكتاف بود . و پس از وى امرؤ القيس بن عمرو عهده دار عمل وى شد و بيست و پنج سال